خیلی چیزها

بی‌تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزها
می‌شوم بی‌اعتنا دیگر به خیلی چیزها

تا چه پیش آید برای من! نمی‌دانم هنوز…
دوری از تو می‌شود منجر به خیلی چیزها

غیرمعمولی‌ست رفتار من و شک کرده است
ـ چند روزی می‌شود ـ مادر به خیلی چیزها

نامه‌هایت، عکس‌هایت، خاطرات کهنه‌ات
می‌زنند این‌جا به روحم ضربه، خیلی چیزها

هیچ حرفی نیست، دارم کم‌کم عادت می‌کنم
من به این افکار زجرآور… به خیلی چیزها

می‌روم هرچند بعد از تو برایم هیچ‌چیز…
بعدِ من اما تو راحت‌تر به خیلی چیزها

(مرحوم نجمه زارع)

صورتی

صورتی، دوستاش بهش می گفتن، حالا چرا ؟ هیچ کس نمی دونه.

زیاد بهش فکر می کند که صورتی یعنی چی؟ یعنی چی رو که می دونست ، می خواست ببینه صورتی چه معنا های خاصی می تونه داشته باشه، واسه چی اینو بهش می گن.

من بهش گفتم خیلی داری سخت می گیری عزیزم حالا به من هم می گن تربچه باید این جوری پی گیر شم ببینم واسه چی یا یعنی چی ، خوب حالا یه کسی یه چیزی گفت تو چرا جدی می گیری.

گفت همه چی نه ولی این بی دلیل نیست مثلاً همون که به تو (یعنی من) می گن تربچه مگه بی دلیل؟ نه! همش علت داره .

حالا واقعاً واسه چی به من می گن تربچه ؟


گاهی

گاهی اوقات آدم ها حوصله ندارند.

ده تايي دوست داشتني و دوست نداشتني

من هم از طرف جناب قبا به این بازی دعوت شدم و حالا می نویسم از ده تایی ها

دوست داشتنی ها

1. غذا: آش رشته ، بامیه ، ابگوشت

2. میوه: انار ، شلیل ، آلو سیاه ، ….( کلاً من همه چی رو دوس دارم)

3. رنگ: آبی ، سبز، مسی

4. ورزش: پیاده روی ، ژیمناستیک ( ولی حیف که ژیمناستیک رو دیگه نمی تونم انجام بدم )

5. هنر: گرافیک ، عکاسی ، تئاتر

6. نوشیدنی: چای ، کافه میکس ، شربت ویمتو

7. کتاب : رمان ، داستان کوتاه ، فلسفه ، روانشناسی

8. خصوصیات اخلاقی:  مهربون و با معرفت

9. سرگرمی: کامپیوتر، مسافرت

10. شاعر: جناب مهدی اخوان ثالث

دوست نداشتنی ها

1. غذا: میگو ، کدو

2. میوه: پرتقال ( نه دوست نداشته باشم ، یه جورایی نمی تونم بخورم)

3. رنگ: کرمی

4. ورزش: همشون خوبن و دوست داشتنی

5. هنر: خط

6. نوشیدنی: قهوه ( یه ریزه)

7. کتاب: درسی

8. خصوصیات اخلاقی: ازخودراضی و قدرنشناس

9. سرگرمی: ولگردی

10. شاعر : نمی گم شاید روحش ناراحت بشه

حالا باید دوستان رو دعوت کنم به ادامه ی بازی و من همه ی عزیزان بلاگر رو دعوت می کنم یه دعوت نامه ی عمومی واسه ی باقی کسانی که هنوز به این بازی نیومدن

پوستر(1)

شاید

نی نی ها هم دوست دارند بنویسند.

عمارت زیبای هشت بهشت (اصفهان)

خبر به دور ترین نقطه جهان برسد

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی ؟ اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آن که دوست ترش داشته به ان برسد

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق!هق! تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که … نه! نفرین نمی کنم …نکند

به او _ که عاشق او بوده ام _ زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

مرحوم نجمه زارع

دلگیر

جدیداً می تونم احساس پاییز رو درک کنم وقتی که مردم سرد و بی روح پا روی برگهای زیباش می ذارن و وقتی که برای اینکه قطره ای باران روی سرشون نچکه به زیر چتر ها پناه می برن.

چقدر سخته تحمل بی محلی های دیگران، چقدر سخته تحمل تنهایی، چقدر سخته که آدم احساس کسی رو نداره که همدم بی کسی هاش باشه.

بدون شرح

« Older entries