
گاهی اوقات آدمها فقط می تونن بشینن و به پریدن یکی دیگه از عزیزاشون نگاه کنن.
{ نوامبر 26, 2008 @ 7:53 ب.ظ } · { دل نوشته }

گاهی اوقات آدمها فقط می تونن بشینن و به پریدن یکی دیگه از عزیزاشون نگاه کنن.
{ خوراک RSS دیدگاههای این نوشته} · { شناسهی دنبالک }
یه روزی از روزهای سال 68 توی اصفهان به دنیا اومد، دختری آرام ولی حساس تر از قطره های باران ادامه
منيره گفت:
on نوامبر 26, 2008 at 7:59 ب.ظ
چی شده ایه جونم؟
آدمو نگران میکنی
حکیمه گفت:
on نوامبر 26, 2008 at 9:02 ب.ظ
سلام آیه جان …
کوتاه بود و زیبا …
گاهی وقتا آره … باید همینکارو کرد … یعنی کار ِ دیگه ای نمیشه کرد به غیر از نشستن و تماشا کردن ِ پریدن …!
پیش ِ من سخته !
قربانت
:-*
شیما گفت:
on نوامبر 27, 2008 at 5:42 ب.ظ
چیزی شده آیه؟
——————-
جواب من: توی شک از دست دادن بزرگی هستم
شیما گفت:
on نوامبر 29, 2008 at 11:58 ق.ظ
امیدوارم اونی که خدا میخواد برات اتفاق بیفته…