
گاهی اوقات آدمها، شرایط گفتن ندارند.
باید از چشمهایش بخوانی آنچه باید را، تا اشک نشود حرفهایش و نبارد.
{ جولای 30, 2009 @ 7:30 ق.ظ } · { دل نوشته }

گاهی اوقات آدمها، شرایط گفتن ندارند.
باید از چشمهایش بخوانی آنچه باید را، تا اشک نشود حرفهایش و نبارد.
{ خوراک RSS دیدگاههای این نوشته} · { URI دنبالک }
یه روزی از روزهای سال 68 توی اصفهان به دنیا اومد، دختری آرام ولی حساس تر از قطره های باران ادامه
مجتبي(شاسوسا) گفت:
on جولای 30, 2009 at 8:55 ق.ظ
دقيقا مثل الان من
امین گفت:
on جولای 30, 2009 at 6:24 ب.ظ
گاهی اوقات، دستها خیلی بهتر از چشم ها عمل میکنند. البته اگه با هم باشن که خدا است!
manfy30 گفت:
on آگوست 1, 2009 at 6:33 ق.ظ
گاهی وقتا باید بشینی نگاه کنی خون دل بخوری
با دستات هم فقط میتونی دعا کنی
پریا گفت:
on آگوست 1, 2009 at 7:06 ب.ظ
نخوان!
از مال من نخوانید, اشک شود و بریزد در تاریکی راحت ترم!
akharinbarg گفت:
on آگوست 2, 2009 at 7:38 ب.ظ
چقدر خوب بود که گاهی بعضی افراد از چشمها می خواندند آنچه در دلها ست! البته فقط بعضی ها
راه شیری گفت:
on آگوست 31, 2009 at 12:37 ب.ظ
سلام. وبلاگ جالبی داری.
کار جدیدیه این مدل نوشتن.
آپ کردی خبرم کن. ممنون
BaaRaaN گفت:
on سپتامبر 2, 2009 at 8:31 ب.ظ
نوشته های خیلی جالبی دارید.
از این به بعد به وبلاگتون زیاد سر می زنم.
سلام گفت:
on نوامبر 11, 2009 at 5:20 ق.ظ
سلام….حرف دل می زنی و چه خوب ميزنی