Archive for ژوئن, 2008

خبر به دور ترین نقطه جهان برسد

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی ؟ اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آن که دوست ترش داشته به ان برسد

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق!هق! تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که … نه! نفرین نمی کنم …نکند

به او _ که عاشق او بوده ام _ زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

مرحوم نجمه زارع

دلگیر

جدیداً می تونم احساس پاییز رو درک کنم وقتی که مردم سرد و بی روح پا روی برگهای زیباش می ذارن و وقتی که برای اینکه قطره ای باران روی سرشون نچکه به زیر چتر ها پناه می برن.

چقدر سخته تحمل بی محلی های دیگران، چقدر سخته تحمل تنهایی، چقدر سخته که آدم احساس کسی رو نداره که همدم بی کسی هاش باشه.

بدون شرح

ترس

چند سال پیش مقاله ای تنظیم کرد تحت عنوان ترس در کودکان برای خودم خیلی جالب بود که بدانم چگونه با یک کودک برخورد کنم.

اغلب ما فکر می کنیم اگر به کودک هنگام ترس بی محلی کنیم و به ترس او اهمیت ندهیم خودبه خود این ترس برطرف می شود ، یا گاهی اوقات کودک پس از ابراز ترس، کودک توسط پدر، مادر یا خواهر و برادر بزرگتر مورد تمسخر قرار می گیرد.  و  پس از این که او اینگونه برخورد ها را می بیند تصمیم به عدم ابراز ترس می گیرد تا مورد تمسخر دیگران قرار نگیرد، در حالی که این ترس هنوز در او هست و روز به روز هم بدتر می شود چون درمان نشده، فقط سرکوب شده .

معمولاً به مادران پیش نهاد می شود، زمانی که با ترس کودک از تاریکی مواجه می شوند او را در اتاق تاریک تنها نگذارند تا خودش با تنهایی کنار بیاید و یا برای جلوگیری از ترس ، او را به اتاق خواب خود نبرند بگذارند کودک در  اتاق خودش باشد ولی کم کم ترس را در درون او از بین ببرند .

مادر می تواند شب کودک را به اتاق ببرد یک تکه نخ بلد به دست او بدهد در حالی که سر دیگر نخ در دستان خود اوست و به فرزندش یادآور شود که مادر پشت در اتاق مراقب اوست . در این حالت هرگاه احساس ترس کند با تکان دادن نخ می تواند مادر خود را مطاع سازد و مادر را همیشه در کنار خود احساس کند . گاهاً در چند روز اول کودک با تکان دادن نخ مادر را صدا می زند و پس از آن چون ایمان دارد که مادر همیشه مراقب اوست و او هیچگاه تنها نیست با آرامش خواهد خوابید .

این نمومه ای از ترس کودکان است، برای عده ای ترس در کودکان طبیعی است ولی زمانی که یک انسان بالغ از ترس سخن می گوید برایشان تعجب انگیز است. این در حالی است که بزرگتر ها هم گاه از مسائل کوچک می ترسند و مغابله با این گهگاه سخت تر است.

ترس از کنکور ترسی است که در اغلب 18 ساله های ما هست و این هم با سرکوب دیگران مواجه می شود و زمانی که آنان از ترس خود با والدین صحبت می کنند از آنها می شنوند که :»اگه خونده باشی نمی ترسی» و این ترس را در آنها بیشتر می کند.

ترس خیلی سخته حالا در هر سن و سالی که باشه زیاد فرقی نداره

محبت خدا

گنجشک به خدا گفت : لانه ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی ام، سرپناه بی کسیم. طوفان تو ان را از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بود؟

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین مار پرگشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی.